عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
سلام به وبسایت اشعار شاعران خوش امدید

آمار مطالب

:: کل مطالب : 454
:: کل نظرات : 185

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 4

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 1
:: باردید دیروز : 3
:: بازدید هفته : 19
:: بازدید ماه : 151
:: بازدید سال : 1171
:: بازدید کلی : 1171

RSS

Powered By
loxblog.Com

Poetry.poets

شیما شاهسواران احمدی
سه‌شنبه 07 مهر 1394 ساعت 23:14 | بازدید : 8286 | نوشته ‌شده به دست poetry-s | ( نظرات 0 )

ه دنبالت ندیدی سایه‌ی مردی پشیمان را؟      کسی که می‌شناسد لهجه‌ی سنگین باران را؟

پس از تو زردی‌ام را سیلی هر دست قرمز کرد      چه ارزان می‌فروشم سیب‌های سرخ لبنان را!...


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
:: ادامه مطلب ...
رویا زرین
سه‌شنبه 07 مهر 1394 ساعت 23:08 | بازدید : 47842 | نوشته ‌شده به دست poetry-s | ( نظرات 0 )

چیزی به یاد نمی آورم    نه از دندان های شیری خاک شده
پای درخت سیب و      نه از مشق های دو خط در میان عید و


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
:: ادامه مطلب ...
باقر رمزی
سه‌شنبه 07 مهر 1394 ساعت 23:03 | بازدید : 33174 | نوشته ‌شده به دست poetry-s | ( نظرات 0 )

در غیاب تو کنون رخصت دیداری نیست     علم اعجاز تو در مکتب انسانی نیست
کوچه را پر کنم از غنچه که در حسرت شمع    در شبستان ازل روزن ایمانی نیست


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
:: ادامه مطلب ...
علی باباچاهی
سه‌شنبه 07 مهر 1394 ساعت 22:57 | بازدید : 2376 | نوشته ‌شده به دست poetry-s | ( نظرات 0 )

گوشماهی ها زیرک اند وخیلی رفیق باز     در رازداریّحریفشان نمی شوی هرگز

چل سالِ تمام با یکی از آن ها به گرمابه و گلستان می رفتم        منت خدای را عزوجلسعدی شاهد است.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
:: ادامه مطلب ...
درد فراق ... حسین لطفی
دوشنبه 16 شهریور 1394 ساعت 11:56 | بازدید : 4682 | نوشته ‌شده به دست lotfi | ( نظرات 0 )

درد فراق

دوش از غم زمانه تاصبح ناله کردم

گه از فراق یاران بسیار گریه کردم

گه خون دل بخوردم ،گه اشک جاری کردم

گه آه آتشینی راهی سینه کردم

گه گفتم از جدایی،از درد بی نوایی

گاهی زبی قراری ، می را پیاله کردم

قدّم شده خ و میم از شدّت غین و میم

هر کس که گفت از آن ، دردی بهانه کردم

در پیش روی نازت مهتاب سجده کرده

من هم چو عاشق زار ، برپات سجده کردم

گشتم خمار باده ، پیمانه سر کشیدم

از گوشه ی دو چشمم ، اشکی روانه کردم

آهنگ خوش نوایی آمد ز عرش اعلی

گفتا که ناله کم کن ، دردت چاره کردم

«مهدی» زجور غم ها بنشسته گوشه ای تنگ

من در بیان دردم ، بیتی بهانه کردم


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
شیون فومنی
سه‌شنبه 03 شهریور 1394 ساعت 00:38 | بازدید : 32402 | نوشته ‌شده به دست poetry-s | ( نظرات 0 )

رو به تهران که می خوابم خواب گیلان را می بینم      چشمم را می بندم و گرفتاری آن سامان را می بینم

همسرم را در شهر غربت خواب می بینم که بمن می گوید      آخر روزی خواب مرگت را کنار آتش خواهم دید


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
:: ادامه مطلب ...
زندگینامه فرخی سیستانی
سه‌شنبه 27 مرداد 1394 ساعت 21:10 | بازدید : 18511 | نوشته ‌شده به دست poetry-s | ( نظرات 0 )

ابوالحسن علی بن جولوغ سیستانی معروف به فرخی سیستانی از غلامان امیرخلف بانو آخرین امیر صفاری بود. علی بن جولوغ، از سر ناچاری شعری در قالب قصیده سرود و آن را «با کاروان حله» نام نهاد؛ و شعر را به عمید اسعد چغانی وزیر امیر صفاری تقدیم کرد. معروف است که روز بعد علی بن جولوغ قصیده‌ای به نام «داغگاه» ساخت و آن را برای امیر صفاری خواند. امیر صفاری، چهل کره اسب را به علی بن جولوغ هدیه کرد و او را از نزدیکان دربارش قرار داد.

علی بن جولوغ نیز با تخلص فرخی در دربار صفاریان، چغانیان و غزنویان شعر می‌گفت. محمود غزنوی او را به ملک الشعرایی دربار منصوب کرد. پس از مرگ محمود در سال ۴۲۱ هجری قمری، فرخی به دربار سلطان مسعود غزنوی روی آورد و تا پایان عمر به ستایش این امیر غزنوی مشغول بود.

روایت شده‌است که فرخی علاوه بر شاعری آوازی خوش داشت و در نواختن بربط مهارت داشت. دیوان شعر فرخی شامل بیش از چند هزار بیت است که در قالب‌های قصیده، غزل، قطعه، رباعی، ترکیب‌بند، و ترجیع‌بند سروده شده‌است.

از آن جا که بیشتر قصاید فرخی در دربار غزنویان سروده شده است؛ ستایشگری و وصف در آن بسیار زیاد است؛ هر چند در میان شعرهای فرخی اشعاری نیز هستند که نکات آموزنده اخلاقی را در بر دارند. فرخی در سال ۴۲۹ هجری قمری در سنین جوانی در غزنه درگذشت.

از شاعر هم عصرش لبیبی در رثای اوست که:

گر فرخی بمرد چرا عنصری نمرد؟

 

پیری بماند دیر و جوانی برفت زود

فرزانه‌ای برفت و ز رفتنش هر زیان

 

دیوانه‌ای بماند و ز ماندنش هیچ سود


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
زندگینامه مسعود سعد سلمان
سه‌شنبه 27 مرداد 1394 ساعت 21:08 | بازدید : 1893 | نوشته ‌شده به دست poetry-s | ( نظرات 0 )

مسعود سعد سلمان، در سال ۴۳۸ هجری به دنیا آمد. اجداد مسعود سعد همدانی بودند همچنین سعد سلمان پدر مسعود اهل همدان بود ولی ارباب تذکره (تذکره کتابی‌ست که در آن شرح احوال شعرا، نویسندگان، درباریان، فلاسفه، عرفاً و... نوشته شده باشد) دربارهٔ زادبومش اختلاف دارند. بنا به گفتهٔ عوفی در همدان به دنیا آمده دولتشاه سمرقندی زادگاهش را جرجان می‌داند، واله داغستانی گوید که اصلش از همدان است ولی مدت‌ها در لاهور به سر برده‌است؛ غلام‌علی آزاده وی را اهل لاهور می‌داند؛ و بدیع‌الزمان فروزانفر در سخن و سخنوران زادگاهش را لاهور نوشته‌است.

حیات مسعود سعد سلمان مصادف با عهد شش پادشاه غزنوی بوده‌است که عبارت‌اند از؛ شاه فرخ‌زاد، سلطان ابراهیم، مسعود بن ابراهیم، شهرزاد، ملک ارسلان و بهرامشاه. کودکی او در عهد پادشاه فرّخ‌زاد بوده و زندگی ادبی و خدمت شاهی او، از عهد سلطان ابراهیم، آغاز می‌شود. مسعود سعد تا شصت سال به عنوان یکی از عمّال دیوان غزنوی، خدمت کرد. در سال ۴۳۸ هجری قمری هنگامی که سلطان مسعود بن محمود، فرزند خود «مجدود» را به فرمانفرمایی هند فرستاد، سعد سلمان همراه او بود.

مسعود سعد سلمان دو پسر و یک دختر داشت. یک پسرش موسوم به «سعادت» که شاعر بود و پسرِ دیگر «صالح» (یا محمد) نام داشته که هنگام زندانی‌بودن پدر، در مرنج، وفات یافت. مسعود سعد سلمان در سال ۵۱۸ هجری از دنیا رفت. بخشی از حیات هشتادساله او در زندان‌های دهک، نای، سو و مرنج گذشته‌است. شغل رسمی او کتاب‌دار سلطنتی بوده‌است.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
زندگینامه منوچهری دامغانی
سه‌شنبه 27 مرداد 1394 ساعت 21:06 | بازدید : 12406 | نوشته ‌شده به دست poetry-s | ( نظرات 0 )

کودکی و جوانی منوچهری در دامغان به تحصیل عربی گذشت، تا این که به خدمت منوچهر قابوس زیاری در طبرستان رسید. پس از مرگ منوچهر قابوس، منوچهری به ری رفت و به خدمت طاهر دبیر رسید که از طرف سلطان مسعود غزنوی در آن‌جا فرمانروایی داشت. وی از آنجا به دربار غزنه راه یافته، و به ستایشگری سلطان مسعود غزنوی مشغول شد. منوچهری برای جلب حمایت عنصری قصیده‌ای به نام «لغز شمع» سرود و در آن عنصری را ستایش کرد. در سال ۴۳۲ هجری قمری، منوچهری در حالی که سی و چهار سال داشت درگذشت


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
زندگینامه ملا هادی سبزواری
سه‌شنبه 27 مرداد 1394 ساعت 21:05 | بازدید : 15278 | نوشته ‌شده به دست poetry-s | ( نظرات 0 )

او در سال ۱۲۱۲ هجری معادل ۱۷۹۷ میلادی در شهر سبزوار به دنیا آمد. پدرش حاج میرزا مهدی سبزواری یکی از دانشمندان علوم اسلامی بود. هادی پس از فراگیری علوم مقدماتی، برای تکمیل درس به مشهد رفت. پس از آن برای تحصیل عرفان و فلسفه راهی اصفهان شد و در جلسات درس استادانی از جمله: ملا حسین سبزواری، علامه محمد ابراهیم کلباسی، آقا شیخ محمد تقی، ملا علی مازندرانی نوری اصفهانی و ملا اسماعیل کوشکی حاضر شد.

ملا هادی در سال ۱۲۴۲ به مشهد بازگشت و پنج سال در مدرسه حاج حسن مشغول تدریس شد.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران