عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
سلام به وبسایت اشعار شاعران خوش امدید

آمار مطالب

:: کل مطالب : 454
:: کل نظرات : 185

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 4

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 0
:: باردید دیروز : 2
:: بازدید هفته : 15
:: بازدید ماه : 321
:: بازدید سال : 1166
:: بازدید کلی : 1166

RSS

Powered By
loxblog.Com

Poetry.poets

فیض کاشانی
یکشنبه 04 مرداد 1394 ساعت 14:26 | بازدید : 75048 | نوشته ‌شده به دست poetry-s | ( نظرات 1 )

ای فیض غم زیان هر سودت هست          با این همه در امید بهبودت هست
هر چیز که پاک سوخت دودی نکند          با‌ آنکه تو پاک سوختی دودت هست


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
:: ادامه مطلب ...
بهاره خدابنده
شنبه 03 مرداد 1394 ساعت 17:04 | بازدید : 4367 | نوشته ‌شده به دست poetry-s | ( نظرات 0 )

برو عشقم به خدا سپردمت     هرچقد سختم نباشه رفتنت
من که آسون از تو دل نمیکنم      خودمو فقط دارم گول میزنم


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
:: ادامه مطلب ...
دانلود رمان پرنده های قفسی
شنبه 03 مرداد 1394 ساعت 16:44 | بازدید : 16850 | نوشته ‌شده به دست poetry-s | ( نظرات 0 )

  نام رمان : پرنده های قفسی

 حجم کتاب : ۴٫۹ (پی دی اف) – ۰٫۴ (پرنیان) – ۱٫۰ (کتابچه) – ۰٫۴ (ePub) – اندروید ۰٫۹ (APK)  

 تعداد صفحات : ۴۴۶

قسمتی از رمان

پرنده های قفسی قصه زندگی عشقه… قصه زندگی انسان هایی است که با عشق متولد شدن و با عشق از دنیا می رن. پرنده های قفسی حکایت بی سرانجامی یه عشقه. حکایت جبر و اجباری هستش که گره می ندازه به زندگی هایی که میتونستن با آرامش روزها رو سر کنن.
پرنده های قفسی حکایت زندگی یه زنه. حکایت یه زن که با عشق زاده شده و با نفرت به پایان می رسه. حکایت زندگی زنیه که چاره ای نداره جز سوختن. جز شعله ور موندن و در آخر جز باختن.
حنانه زنی که می بازه و باز هم می بازه. حکایت زندگی زنی که سالها با سکوت خو می کنه و زمانی به فوران در میاد که آتشفشانش زندگی خیلی ها رو در مذاب حل میکنه.
حنانه و محمد زندگی ای رو شروع می کنند که تنها با انزجار شکل گرفته. زندگی که سرشار از حقیقت های ناگفته و گفته هایی ست که تنها یادآوریش درد است که بر درد می افزاید. محمد شمشیر از رو بسته و حنانه صبورانه تحمل میکند. دلایل تحمل این زخم کهنه رو باید تو نبایدها و نشایدهای زندگیش جویا باشیم…

 

 دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

 دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

  دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

  دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

  دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

  دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
سالها ... حسین لطفی
شنبه 27 تیر 1394 ساعت 17:11 | بازدید : 21561 | نوشته ‌شده به دست lotfi | ( نظرات 0 )

سالها دفتر قلبم پر از الفاظ معنادار بود

هر یکی در مدح ووصف و صحبت دلدار بود

شد گلستان دلم در بند پاییز خزان

ورنه آن مأوای سار و بلبل بسیار بود


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تو کجایی ... حسین لطفی
شنبه 27 تیر 1394 ساعت 17:07 | بازدید : 25116 | نوشته ‌شده به دست lotfi | ( نظرات 0 )

 دفتری از خاطراتم ،شده پر از مشق عشقت

  ای سفر کرده کجایی، که منمبیمار عشقت

  واسه اونی که تو گرما،درد استسقا گرفته

  یا گل بنفشه ای که ،تو کویری جاگرفته

  یا برای مرغ عشقی،کز سر لونه پریده

تو مثه آب لطیفی،کز سر چشمه رسیده

 جای پات بوسه گه من ، خاک پات سرمه 

تو کجایی کز فراقت ، شب و روزه ، چشمه چشمام

می دونی که هر مسافر ، یه روز از سفر می یادش

 وای به حال اون کسی که منتظر باشه ،به یادش

 از قدیما رسم براینه ، کسی که می شه مسافر

 می ریزن یه کاسه ی آب ، پشت پای اون مسافر

 تو که داشتی قصد غربت ، کسی هم رسم و ادا کرد

 یا به جای کاسه ی آب ، اشک چشماش و فدا کرد؟

 توقشنگی مثه نرگس ، مهربونی مثه دریا

 چه شود تو رو ببینم ، همین امروز یا که فردا

 کاش می شد زودی بیایی ،شد سیه اون دل لاله

 چشم گلهای گلستون ، منتظر به راه ژاله

کلبه ی دلم دوباره ، یخ زد از برف زمستون

 ولی اون آتیش عشقت کرده کلبه چون تابستون

آقا جون خسته شدیم بس ،که نوشتیم روز جمعه

 ولی نه مشق چشامِن ، انتظار تو صبح جمعه

 آقاجون دل نگرونم ، که بشی دلخور از این دل

 گرچه تاریک و سیاهه ، به امیدت سبزه این دل

نازنینم این گلستون ، باغبونی از خمین داشت

او خودش روح خدا بود ، ریشه از باغ حسین داشت

 مهربون بود وصمیمی ،دوست خوب این گُلا بود

اما حیفی زودی پر زد ،ولی جاش توی دلا موند

پیرمرد رفت و پس از او باغبونی با علی شد

مصطفی را بعد رحلت جانشینی با علی شد

آقا جون دل علی هم مثه اون علی شده خون 

هردوشوناز دست امت نیمه شب حزین و گریون

 دخترا سیب گلابن ، اما خیلی بد حجابن

 چادری میونشون کم ، تو مد اونور آبن

 پسرا چیزی نموندهکه بشن شبیه دختر

 کاش یه ذره غیرت ، می کشیدتو جونشون سر

 بذارید دیگه نگم چی ، می شکنه دل شهیدان

 گرچه می دونم آقا هم ،دل شکستس مثه ایشان

ای جماعت این منم که ، چشم دیدنش ندارم

 این حقیقت پشت ابر نیس، ای خدا کجای کارم!؟!

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تو خوبی ... حسین لطفی
شنبه 27 تیر 1394 ساعت 16:37 | بازدید : 5237 | نوشته ‌شده به دست lotfi | ( نظرات 0 )

 تو هم خوبی و هم زیبا و می دانی

  دوچشم ازدوری ات هر روز بارانی

  کجایی کز لبت طعم عسل چینم

  دو چشمت مست ومن صیادمیدانی

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
زندگینامه آرش شفاعی
دوشنبه 22 تیر 1394 ساعت 14:26 | بازدید : 1219 | نوشته ‌شده به دست poetry-s | ( نظرات 1 )

خوش باش دل ای دل! پس از آن چله نشینی

افتاده سر و کار تو با ماه جبینی

در سیر الی الله به دنبال تو بودیم

ای گنج روانی که عیان روی زمینی

تمثیل غم عشق تو با قلب ظریفم

یک باغ انار است و یکی کاسهٔ چینی

لبخند تو با اخم تو زیباست که چون سیب

شیرینی و با ترشی دلخواه عجینی

دلواپس آنم که مبادا بدرخشد

در حلقهٔ صاحب نظران چون تو نگینی

هنگام قنوت آمد و ما دست فشاندیم

آن جا که تو پیش نظر آیی، چه یقینی؟

حالی ست مرا بر اثر مرحمت دوست

چون خلسهٔ انگور پس از چله نشینی

شاعر شدم که خوب بفهمم عذاب را...

شاعر باید دلی از گنجشک داشته باشد و پوستی از کرگدن!

با دوست پری شانم و بی دوست پریشان

به باور من پاسخ ابلهان همیشه هم خاموشی نیست! از طرفی همواره هم نمی توان پاسخ دشنام را با مهر داد. چرا که گاه طرفی که رو به روی شما ایستاده است شیرین عقل تر از این حرف هاست که معنای لبخند و سکوت شما را درک کند.

محتاج چند متر مربع تنفس ام...

عالیجناب جامعه! خورشید کو؟؟

درباره او[ ویرایش ]

بدیع در یکی از دیدارهای شعرا با آیت الله خامنه ای غزلی را سرود که شعرش، آیت الله خامنه ای را به وجد آورد. وقتی ایشان از شهرش سؤال پرسیدند و نام نیشابور را شنیدند، خطاب به او گفتند: «چه کسی می گوید بعد از خیام و عطار خدا چیزی به این شهر نیافزوده است»

رویکرد بدیع به معشوق از جنس سنت‌های ادبی کلاسیک است.روز به روز بر فخامت شعری او افزوده می‌شود. اما تنها فخامت و تشخص زبانی شاعر را شاعر نمی‌کند.

آرش شفاعی ،متنقد

علیرضا بدیع را می شناسم،چهره ای که این سالها به همت استعداد شگرف وتلاش بی وقفه اش نشان داده که می تواند وزنه و اعتباری باشد برای ادبیات امروز نیشابور والبته کشور.

حجت اشرف زاده،منتقد


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
زندگینامه علی داودی
دوشنبه 22 تیر 1394 ساعت 14:23 | بازدید : 1416 | نوشته ‌شده به دست poetry-s | ( نظرات 0 )

علی داودی طراح، گرافیست، شاعر و طنزپرداز جوان کشورمان، متولد ۱۳۵۲ از همدان است. وی تحصیلات خود را در مقطع کارشناسی در رشته گرافیک و کارشناسی ارشد در رشته ادبیات گذرانده است.
علی داودی تا به حال چندین کتاب خود را با عناوین و موضوعات مختلف به چاپ رسانده است. این شاعر همچنین در چندین جشنواره عنوان نفر برگزیده را کسب کرده است.
از جمله آثار ایشان:
مجموعه غزل «نام تو چیست» نشر سوره مهر
مجموعه سپید مقاومت «سوء تفاهم» نشر هزاره ققنوس
گزینه شعر «مردگان بسیارند» نشر تکا
مجموعه نثر ادبی «هناسه حماسه» نشر بنیاد حفظ آثار
تدوین گزینه «شعری برای جنگ» نشر مستند
«شاعر مردم» (یادنامه مرحوم محمدرضا آغاسی) نشر بنیاد حفظ آثار
«شهر فرنگ» (پنجاه و هفت تصویر از آمریکا) نشر خاکریز

علی داودی

طی حکمی از سوی محمد حمزه زاده، معاون هنری و رئیس جشنواره های حوزه هنری، علی داودی از شاعران برجسته و با سابقه حوزه ادبیات انقلاب، به عنوان دبیر هنری چهارمین جشنواره «شعر انقلاب» انتخاب شد.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
زندگینامه صالح سجادی
دوشنبه 22 تیر 1394 ساعت 14:18 | بازدید : 12801 | نوشته ‌شده به دست poetry-s | ( نظرات 0 )

صالح سجادی فارغ التحصیل مدیریت وبرنامه ریزی آموزشی از دانشگاه علامه طباطبائی تهران است. او شاعرو کاریکاتوریست ویک فعال در هنرهای تجسمی است. در شعر نزد مرحوم استاد حسین منزوی ودر کاریکاتور نزد استاد جواد علیزاده ودر هنر های تجسمی هم نزد استاد احمد فراش خیابانی شاگردی کرده است.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
زندگینامه بهرام محمودی
دوشنبه 22 تیر 1394 ساعت 14:16 | بازدید : 18527 | نوشته ‌شده به دست poetry-s | ( نظرات 0 )

نام:بهرام

نام خانوادگی:محمودی

نام پدر:خلیل

تاریخ تولد:8/7/1340

تاریخ شهادت:8/7/1359

محل تولد:کرمانشاه

محل شهادت:کامیاران

 

زندگی نامه شهیدپاسدار بهرام محمودی

درتاریخ هشت مهرماه سال1340 در شهرستان کرمانشاه در خانواده ای متوسط پابه دنیاگذاشت.مادرش پس از چند روزناراحتی باکمک پزشکان توانست او را در بیمارستان دکتر محمد کرمانشاهی به دنیا بیاورد.

پدرش نام بهرام را برای اوانتخاب کرد.

پس از مدتی یعنی پس ازچندسال که بهرام بزرگ شد،پدرش او را دردبستان اسلامی نام نویسی کرد واومدت دوسال در آن دبستان مشغول تحصیل شد.

پس ازگذراندن کلاس اول ودوم ابتدایی در این مدرسه،پدرش او را در مدرسه تیموریان که نزدیک محل کار خودش بود نام نویسی کرد ودرآن مدرسه دوران ابتدایی را به اتمام رسانید.

پس از گذراندن دوره ابتدایی،در مدرسه راهنمایی مولوی مشغول به تحصیل شد وپس از دوره راهنمایی در دبیرستان بازرگان نام نویسی نمود.

درآن سال که بهرام تازه در دوره دبیرستان مشغول به تحصیل شده بود،انقلاب ایران شروع شد وشهید بهرام درس ومدرسه را رهاکرد وبه دنبال مردم وراهپیمایی ها می افتاد ودر تظاهرات علیه رژیم شاه شرکت میکرد.

اوپسرس بود که در ایام کودکی ونوجوانی به نماز وروزه وعبادت خداوند می پرداخت رسول اکرم(ص) ایمان کامل داشت ور فتارهای ایشان رابسیار دوست می داشت.

ایشان همیشه سرموقع نمازهایش را میخواند وعبادت میکرد.

اوقات بیکاری خود رابه قرائت کردن قرآن ومطالعه روزنامه وکتاب پرمیکرد.

درسال1357چندبار به تهران رفت وبازگشت ودر راهپیمایی ها باانقلابیون شرکت میکرد.

چندبارمامورین سازمان شاه اورا گرفته وکتک زده بودند که چندقسمت از بدن ایشان در اثر ضربه باتوم سیاه وکبود شده بود.

دراوایل سا ل 1358 عضومامورین گشتی شب در(کلانتری شماره4)شد وبامامورین همکاری داشت وشبها بادیگر جوانان شهر راپاسداری میکردند.

شهیدبهرام چند بار به شهرهایی چون:سنندج،پاوه،مهاباد ونوسود رفت وبازگشت تا اینکه درتاریخ 21/9/1358 به سپاه پاسداران پیوست.

پس ازبازگشت ازشهرهای نام برده شده مدت چهارسال تمام در درگیری های کامیاران شرکت داشت وچند مرتبه پدرومادرش ودیگر افرادفامیل وی را از این کاز بازداشتند ولی اوبالبخندی پاسخ میداد:فرمان خداوند از فرمان پدرومادربالات است.

وی پسری آرام،سربه زیروخجالتی بود وهمیشه درگوشه ای ازخانه به مطالعه مشغول میشد؛ازبلند صحبت کردن ناراحت میشد وباهمه به خصوص افراد خانواده مهربان بود ودر همه کارها به پدرومادرخود کمک می نمود.

به رهبرعلاقه فراوان داشت وعکس های بسیاری از امام خمینی(ره)از زمان اول انقلاب تاآخرانقلاب جمع  میکرد وبه یک آلبوم زیباتبدیل کرده بودوچندپوستر بزرگ ازآقای طالقانی وامام داشت.

شهیدبهرام در کارهای خود بسیارکوشابود وهمیشه سرموقع سرخدمت حاضرمیشد وهمیشه به دوستان خود کمک میکرد ومردم نیز اورادوست داشتند.

مادرش به وی علاقه فراوان داشت،وقتی اودیربه خانه میآمد وسایل استراحت اوراآماده میکرد.

تااینکه او15روزمرخصی گرفت وباپدرومادرش به مسافرت اصفهان وشیراز رفتند وعکس های فراوانی از دیدنی های این شهر گرفتند.

پس ازبازگشت آنها جنگ ایران با دولت مزدورعراق شروع شد واو فورا خود رابه سپاه برای پاسداری از میهن معرفی نمود.

پس ازچند روز باگروه خود که گروه سلمان نام داشت به سرپل ذهاب رفت.

بنابه گفته یکی از همسنگران خود به نام مراد مرادی که باشهیدبهرام بوده است،وی اینگونه به شهادت رسیده است:

در روزمهر7ماه سال1359 پس از اینکه از خواب بیدارشدیم  شهیدبهرام به ماگفت:من دیشب خواب شهادت خود رادیدم امروز یافرداشهید خواهم شد.اوسه کیلوشیرینی خریدوبین ما تقسیم کرد.

فرداصبح زود به قله کوه قلاویز رفتیم و درآنجابامزدوران عراقی درگیرشدیم وچندنفراز دوستان ماشهیدشده بودندومن وبهرام در سنگری بودیم ودست من تیرخورده بودوبهرام خیلی نگران حال من بود.وی کمربند خودرابازکرد که دست من راببندد ولی من گفتم از بندپوتینم استفاده کن.

ناگاه صدایی ازکمرکوه رسیدکه گفت:محمودی من راگرفتند،نجاتم بده!

شهیدبهرام بایک خیز خود رابه بلندی کوه رسانیدودیدکه سه نفراز عراقی هاوی رامحاصره کرده اند.بایک رگبارهرسه نفر رابه درک واصل کرد.

بلند شد که به سنگرخودبیاید که ناگاه تیری به شکم اوخورد و بهرام از روی سنگر واژگون شد.

خود راباسختی به با لین وی رساندم ولی مثل اینکه چندساعت ازشهادت وی گذشته است.

به ناچاربادست تیرخوده چند عددسنگ روی اوگذاشتم وبادست روی اوخاک ریختم.

شهیدبهرام محمودی که برای نجات جان دوست خود به شهادت رسیدولی هنوز پیکرپاک این شهیدپاسداربه دست خانواده اش نرسیده است ومن از شرمندگی به خانه آنها نرفتم تا اینکه پس از مدت سه ماه به وسیله یکی ازمادران شهدای دیگرواقعیات رابرای مادر این شهید فداکار آشکارنمودم.(نقل از:پاسدارمرادمرادی،همسنگرپاسدارشهیدبهرام محمودی)

خانواده اودو مرتبه به سرپل ذهاب برای پیداکردن پیکرپاک ومطهرش رفتندولی هربارباآتش گلوله عراقیان مواجه می شدند.

این بودزندگینامه،خاطرات وچگونگی شهادت برادرعزیزمان پاسدارشهیدبهرام محمودی که در روزمصادف با روزتولدش8/7/1359 که19 سال راتمام کردبه فیض شهادت نائل گشت.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران