عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
سلام به وبسایت اشعار شاعران خوش امدید

آمار مطالب

:: کل مطالب : 454
:: کل نظرات : 185

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 4

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 1
:: باردید دیروز : 2
:: بازدید هفته : 16
:: بازدید ماه : 322
:: بازدید سال : 1167
:: بازدید کلی : 1167

RSS

Powered By
loxblog.Com

Poetry.poets

رضی الدین آرتیمانی
دوشنبه 19 بهمن 1394 ساعت 00:04 | بازدید : 9002 | نوشته ‌شده به دست poetry-s | ( نظرات 0 )

شوری نه‌چنان گرفت ما را     کز دست توان گرفت ما را
ما هیچ گرفته‌ایم از او           او هیچ از آن گرفت ما را


شوری نه‌چنان گرفت ما را
کز دست توان گرفت ما را
ما هیچ گرفته‌ایم از او
او هیچ از آن گرفت ما را
هر گه بتو عرض حال کردیم
در حال زبان گرفت ما را
درد دل ما نمیکنی گوش
درد دل از آن گرفت ما را
هشدار که صرصر اجل هان
چون باد خزان گرفت ما را
مردیم و ز کس وفا ندیدیم
دل از همه زان گرفت ما را
هر دوست که در جهان گرفتیم
دشمن به از آن گرفت ما را
هر چند که راستیم چون تیر
او همچو کمان گرفت ما را
گفتیم که بشکنیم توبه
ماه رمضان گرفت ما را
یا رب به زبان چه رانده بودیم
کاتش به زبان گرفت ما را
دیدیم جهان بجز طرب نیست
ز آن دل ز جهان گرفت ما را
پا از سر ما نمیکشد غم
گوئی به ضمان گرفت ما را
بس حرف که بر رضی گرفتیم
بعضی سخنان گرفت ما را

-----------------------------------------

نقابی بر افکن ز پی امتحان را
که تا بینی از جان لبالب جهان را
چو در جلوه آیی بدین شوخ و شنگی
برقص اندر آری زمین و زمان را
بروی زمین مهروار ار بخندی
بزیر زمین درکشی آسمان را
من از حسرت رویش از هوش رفتم
خدایا شکیبی تماشاکنان را
به دل زان نداریم یک مو گرانی
که بر سر کشیدیم رطل گران را
بهارت دلا کس ندانست چون شد
بهر حال دریاب فصل خزان را
فراموش کردند از مهربانی
چه افتاد یاران نامهربان را
از آن نام تو بر زبان می نراندم
که میسوخت نام تو  کلام و زبان را
رضی این چه شور است در نالهٔ تو
که از هوش بردست پیر و جوان را

-----------------------------------------------


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران