عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
سلام به وبسایت اشعار شاعران خوش امدید

آمار مطالب

:: کل مطالب : 454
:: کل نظرات : 185

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 1
:: تعداد اعضا : 4

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 10
:: باردید دیروز : 51
:: بازدید هفته : 249
:: بازدید ماه : 1009
:: بازدید سال : 2572
:: بازدید کلی : 2572

RSS

Powered By
loxblog.Com

Poetry.poets

سير نشدن ضحاك از جستجوى
دوشنبه 14 اردیبهشت 1394 ساعت 22:05 | بازدید : 6361 | نوشته ‌شده به دست poetry-s | ( نظرات 0 )

نشد سير ضحاك از آن جست‏جوى      

شد از گاو گيتى پر از گفت‏گوى

دوان مادر آمد سوى مرغزار

چنين گفت با مرد زنهار دار

كه انديشه در دلم ايزدى


نشد سير ضحاك از آن جست‏جوى

شد از گاو گيتى پر از گفت‏گوى

دوان مادر آمد سوى مرغزار

چنين گفت با مرد زنهار دار

كه انديشه در دلم ايزدى

فراز آمدست از ره بخردى‏

همى كرد بايد كزين چاره نيست

كه فرزند و شيرين روانم يكيست‏

ببرّم پى از خاك جادوستان

شوم تا سر مرز هندوستان‏

شوم ناپديد از ميان گروه

برم خوب رخ را بالبرز كوه‏

بياورد فرزند را چون نوند

چو مرغان بران تيغ كوه بلند

يكى مرد دينى بر ان كوه بود

كه از كار گيتى بى‏اندوه بود

فرانك بدو گفت كاى پاك دين

منم سوگوارى ز ايران زمين‏

بدان كين گرانمايه فرزند من

همى بود خواهد سر انجمن‏

ترا بود بايد نگهبان او

پدروار لرزنده بر جان او

پذيرفت فرزند او نيك مرد

نياورد هرگز بدو باد سرد

خبر شد بضحاك بد روزگار

از آن گاو بر مايه و مرغزار

بيامد از آن كينه چون پيل مست

مران گاو بر مايه را كرد پست‏

همه هر چه ديد اندرو چارپاى

بيفگند و زيشان بپرداخت جاى‏

سبك سوى خان فريدون شتافت

فراوان پژوهيد و كس را نيافت‏

بايوان او آتش اندر فگند

ز پاى اندر آورد كاخ بلند


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
$captcha_html
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا