عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
سلام به وبسایت اشعار شاعران خوش امدید

آمار مطالب

:: کل مطالب : 454
:: کل نظرات : 185

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 4

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 1
:: باردید دیروز : 1
:: بازدید هفته : 17
:: بازدید ماه : 225
:: بازدید سال : 1168
:: بازدید کلی : 1168

RSS

Powered By
loxblog.Com

Poetry.poets

صاحب طاطیان
جمعه 12 تیر 1394 ساعت 18:08 | بازدید : 17196 | نوشته ‌شده به دست poetry-s | ( نظرات 0 )

یک شاخه گل سـرخ طواف بدنت کرد       خوشرنگ ترین آینه را دوخت،تنت کرد
می خواست تورا دست غزل ها بسپارد     آن لحظه کــه بوسید تنت را، کفنت کرد


اسمت میان خاطره ها چفت و بست شد

آدم پس از نوشتن اســم تـــــو پست شد

از فرط بی کسی بـه همین جا بسنده کرد

مردی که با دو قطره از اشک تو مست شد

مردی شبیه من به تویی مثل التهاب

درگیر یک حضـور سراپا شکست شد

در آخـــــرین نفس بــه خودش خط کشید و مرد

مثل همان کسی که به چشمت نشست شد

طرح من و نوازش مشکوک قلب تـــو

مثل تضاد بین ابوالفضل و دست شد

وقتـــی  شنید  شرط  مسلمانـــی  تـــــو  را

صد دل نماز خواند و سپس ...بت پرست شد

------------------------------------------------------

 

یک شاخه گل سـرخ طواف بدنت کرد

خوشرنگ ترین آینه را دوخت،تنت کرد


می خواست تورا دست غزل ها بسپارد


آن لحظه کــه بوسید تنت را، کفنت کرد


میخواست سفر فرصت تکرار تو باشد


یک جـاده ی از جنس ابد پیرهنت کرد


مادر که سر نذر خودش شمع کم آورد


نامرد دلش سنگ شد و نذر منَت کرد


تقصیر خدا نیست زمین کن فیکون است


تقصیـــر خدا نیست زمیـــن را وطنت کرد


انگار خدا عاشق پــر پــر شدنت بود


وقتی وسط این همه نامرد
زنت کرد

------------------------------------------------

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران