عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
سلام به وبسایت اشعار شاعران خوش امدید

آمار مطالب

:: کل مطالب : 454
:: کل نظرات : 185

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 4

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 1
:: باردید دیروز : 2
:: بازدید هفته : 16
:: بازدید ماه : 322
:: بازدید سال : 1167
:: بازدید کلی : 1167

RSS

Powered By
loxblog.Com

Poetry.poets

علی محمد مودب
سه‌شنبه 07 مهر 1394 ساعت 23:17 | بازدید : 5434 | نوشته ‌شده به دست poetry-s | ( نظرات 0 )

بر سفره تو هرچه که ماتـــم می آورند    در هفت خوان صابری ات کـم می آورند

دل داده ای به منطق نازک تــرین خیال      هر قــــــدر هم دلایل محکم می آورند


هواخواه توام جانا و می‌دانم که می‌دانی

سلام گرگ بی‌خود نیست در هنگام چوپانی

تو با یک عشوه، صد رشوه طلب کردی و وارفتم

ندانی قدر ناز ای دل مگر وقتی که در مانی!

گشاد کار مشتاقان، کشوی میز دلبند است

بگو حرف دلت را با اشارت‌های پنهانی

ندارم کار با زلف سیاه و تیغ ابرویت

دهی کام دل ما را سبیلی گر بجنبانی

فدای مدرک قلابی‌ات، صد مجلس عشاق

حسودان می‌زنند این حرف‌های بند تنبانی

کنون تقدیر ما با تیزی کِلک تو افتاده است

که تو نادیده امضا می‌کنی، ننوشته می‌خوانی

--------------------------------------------------------------

بر سفره تو هرچه که ماتـــم می آورند

در هفت خوان صابری ات کـم می آورند

دل داده ای به منطق نازک تــرین خیال

هر قــــــدر هم دلایل محکم می آورند

پرونده شکفته زخـــــــــــــم مدینه را

لب هات در دو صفحه فراهم می آورند

تو خیمه گاه ســـــــوخته قلب زینبی

انفاس تو هوای محـــــــــرم می آورند

رزمنده ای و تا خود معـــــــراج زخمها

یک ریــــــز در مصاف تو آدم می آورند

بر دوش چشمهای تو حتی هنوز هـم

مجروح از خطوط مقـــــــدم می آورند

حالا فرشته ها به حسینیه دلـــــــم

از زینبیه روزه مریــــــم می آورنــــــد

تا در سکوت روضه چشمت به پا شود

وقتی تمام مرثیه ها کـــــم می آورند


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران